در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

voll

[fɔl]
vollvolleram vollsten

معانی

• Das Glas ist voll Wasser.لیوان پر از آب است.
• Sie hat ein volles Gesicht und rote Wangen.او صورتی پر و گونه‌های سرخ دارد.
• Er arbeitet den ganzen Tag, den vollen Tag.او تمام روز را کار می‌کند، روز کامل را.
• Sie arbeitet jetzt wieder voll.او دوباره تمام‌وقت کار می‌کند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی