صفتAdjektiv
voll
[fɔl]
| voll | voller | am vollsten |
معانی
1. پر؛ لبریز (کاملاً پر شده از چیزی؛ در برابر leer)بیشتر▾
• Das Glas ist voll Wasser.لیوان پر از آب است.
2. پر؛ تپل (ظاهر گرد و گوشتدار؛ همچنین مجازی: غنی و کامل مثل صدا یا مزه)بیشتر▾
• Sie hat ein volles Gesicht und rote Wangen.او صورتی پر و گونههای سرخ دارد.
3. کامل؛ تمام؛ بیکموکاست (ناکاسته و تمام؛ مقدار یا زمان دقیق و کامل)بیشتر▾
• Er arbeitet den ganzen Tag, den vollen Tag.او تمام روز را کار میکند، روز کامل را.
4. کاملاً؛ تماموقت (قید: بهطور کامل و بدون کاهش؛ محاورهای: خیلی)بیشتر▾
• Sie arbeitet jetzt wieder voll.او دوباره تماموقت کار میکند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




