قید زمانTemporaladverb
erst
[ɛːɐ̯st]
معانی
1. اول؛ نخست (در ترتیب زمانی آنچه در آغاز میآید؛ مثل zuerst)بیشتر▾
• Erst überlegen, dann reden.اول فکر کن، بعد حرف بزن.
2. تازه؛ تنها (نه زودتر از؛ نشان میدهد چیزی دیرتر از انتظار رخ میدهد)بیشتر▾
• Er kommt erst morgen.او تازه فردا میآید.
3. تنها؛ فقط (کمتر از انتظار؛ نشان میدهد مقدار هنوز به حد انتظار نرسیده است)بیشتر▾
• Wir sind erst fünf Kilometer gegangen.ما فقط پنج کیلومتر رفتهایم.
4. (قید تأکید) حتی؛ چه رسد به (برای تشدید یا هیجان؛ در برابر «و آنگاه که»)بیشتر▾
• Wie wird er erst toben, wenn er das erfährt!وقتی او این را بفهمد چه خواهد کرد!
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




