در حال بارگذاری...

قید زمانTemporaladverb

erst

[ɛːɐ̯st]

معانی

• Erst überlegen, dann reden.اول فکر کن، بعد حرف بزن.
• Er kommt erst morgen.او تازه فردا می‌آید.
• Wir sind erst fünf Kilometer gegangen.ما فقط پنج کیلومتر رفته‌ایم.
• Wie wird er erst toben, wenn er das erfährt!وقتی او این را بفهمد چه خواهد کرد!

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی