قید حالتModaladverb
davon
معانی
1. از آن؛ دور از آن (قید ضمیری مکانی و جدایی: ازچیزی که پیشتر گفته شد؛ «auf und davon»: برو و دور شو)بیشتر▾
• Er wohnt drei Kilometer davon entfernt.او سه کیلومتر دورتر از آن زندگی میکند.
2. از آن؛ بهخاطر آن (علت یا ماده؛ دلیل: «dadurch»؛ همچنین «از این ماده»، «از این وسایل»)بیشتر▾
• Davon wird man nicht dümmer.از این کار آدم نادانتر نمیشود.
3. از آن؛ در مورد آن (بخشی از یک مجموعه؛ یا دربارهی چیزی؛ ارجاع کلی)بیشتر▾
• Hast du eines davon?آیا یکی از آنها را داری؟
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




