صفتAdjektiv
reich
[ʀaɪ̯ç]
| reich | reicher | am reichsten |
معانی
1. ثروتمند؛ پولدار (دارای دارایی و ثروت بسیار؛ در برابر arm)بیشتر▾
• Er ist durch Spekulationen an der Börse reich geworden.او با سفتهبازی در بورس ثروتمند شد.
2. غنی؛ سرشار (دارای مقدار فراوان از چیزی؛ «reich an etwas sein»)بیشتر▾
• Dieses Wasser ist reich an Mineralstoffen.این آب سرشار از مواد معدنی است.
3. پرشکوه؛ مجلل (باشکوه، گرانبها و پرزرقوبرق؛ اغلب ادبی)بیشتر▾
• Das Bett ist reich verziert.تخت بهطور مجلل تزیین شده است.
4. فراوان؛ سخاوتمندانه (به مقدار زیاد و بخشنده؛ در پاداش و هدیه)بیشتر▾
• Er hat die Kinder reich beschenkt.او به کودکان هدایای فراوان داد.
5. پربار؛ فراوان (بزرگ و پربار؛ مثل محصول یا منابع)بیشتر▾
• Die Ernte war in diesem Jahr reich.محصول امسال پربار بود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




