صفتAdjektiv
trocken
| trocken | trockener | am trockensten |
معانی
1. خشک (بدون رطوبت؛ در برابر nass)بیشتر▾
• Die Wäsche ist schon trocken.لباسها از قبل خشک شدهاند.
2. بیروغن؛ ساده (نان بدون مربا یا کره؛ شراب یا شامپاین نهشیرین؛ بدون الکل)بیشتر▾
• Er aß das Brot trocken.او نان را ساده خورد.
3. خشک؛ بیروح (جدی، بیشور و بدون خلاقیت؛ مثل متن یا آمار)بیشتر▾
• Er schrieb eine trockene Abhandlung.او رسالهای خشک نوشت.
4. با طنز خشک؛ بیپرده (سخن گفتن ساده، بیپیرایه و بدون لفاظی؛ «trockener Humor»)بیشتر▾
• Er hat einen trockenen Humor.او شوخطبعی خشک و بیپیرایه دارد.
5. خشک؛ تیز و کوتاه (صدا و آوا: تند و کوتاه)بیشتر▾
• Das Gewehr knallte kurz und trocken.تفنگ کوتاه و خشک شلیک شد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




