در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

trocken

trockentrockeneram trockensten

معانی

• Die Wäsche ist schon trocken.لباس‌ها از قبل خشک شده‌اند.
• Er aß das Brot trocken.او نان را ساده خورد.
• Er schrieb eine trockene Abhandlung.او رساله‌ای خشک نوشت.
• Er hat einen trockenen Humor.او شوخ‌طبعی خشک و بی‌پیرایه دارد.
• Das Gewehr knallte kurz und trocken.تفنگ کوتاه و خشک شلیک شد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی