lassen
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| habe gelassen | ließ | lasse | ich |
| hast gelassen | ließest | lässt | du |
| hat gelassen | ließ | lässt | er/sie/es |
| haben gelassen | ließen | lassen | wir |
| habt gelassen | ließt | lasst | ihr |
| haben gelassen | ließen | lassen | sie/Sie |
معانی
1. اجازه دادن؛ گذاشتن (به کسی یا چیزی اجازهی کاری را دادن و مانع نشدن؛ «lassen + مصدر»)lassen+akk.بیشتر▾
2. وا داشتن؛ سفارش دادن کار (کاری را به دیگری سپردن یا سفارش دادن که انجام شود؛ «etw. machen lassen»)lassen+akk.بیشتر▾
3. ممکن بودن؛ «etw. lässt sich + مصدر» (امکان انجام یا ویژگی که اجازهی کاری را میدهد)بیشتر▾
4. ترک کردن؛ دست کشیدن (کاری را نکردن یا از چیزی دست کشیدن؛ «etw. lassen»)lassen+akk.بیشتر▾
5. رها کردن؛ باقی گذاشتن (چیزی را همانطور که هست نگه داشتن یا تغییر ندادن؛ بر جای گذاشتن)lassen+akk.بیشتر▾
6. جا گذاشتن؛ بهجا گذاشتن (چیزی را در جایی گذاشتن، به امانت یا برای نگهداری؛ «etw. an einem Ort lassen»)lassen+akk.بیشتر▾
7. بیا… (دعوت مؤدبانه برای انجام کاری با هم؛ «lass uns + مصدر»، «lasst uns»، «lassen Sie uns»)بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




