passen
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| habe gepasst | passte | passe | ich |
| hast gepasst | passtest | passt | du |
| hat gepasst | passte | passt | er/sie/es |
| haben gepasst | passten | passen | wir |
| habt gepasst | passtet | passt | ihr |
| haben gepasst | passten | passen | sie/Sie |
معانی
1. اندازه بودن؛ برازنده بودن (لباسی که از نظر اندازه و برش با پوشنده میخواند)passenintransitivبیشتر▾
2. جور بودن؛ همخوانی داشتن؛ تناسب داشتن؛ مناسب بودن (با چیزی یا کسی هماهنگ بودن)passenzu+dat.بیشتر▾
3. (محاورهای) مناسب بودن؛ خوشایند بودن؛ جور بودن (زمان یا موضوع برای کسی مناسب است؛ مورد قبول بودن)passenintransitivبیشتر▾
4. جا شدن؛ جای گرفتن (در جای معینی جا گرفتن یا چیزی را دقیقاً در جایی جا دادن)passenintransitivبیشتر▾
5. (بازی ورق) رد کردن؛ دست نکردن؛ (مجازی) تسلیم شدن (دور را رد کردن در بازی؛ «Da muss ich passen»: تسلیم میشوم)passenintransitivبیشتر▾
6. (فوتبال) پاس دادن (توپ را دقیق و پایین به همتیمی رساندن)passen+akk.بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




