۱.
ایستادن (در حالتِ راست با تمامِ وزن بر پاها در یک جا ماندن؛ شاملِ ایستادنِ کاری مانندِ نگهبانی دادن یا ایستادن در صف)
۲.
(اشیا) در جایی قرار داشتن، (روی پایه یا سطح) ایستاده بودن
۳.
(کسی یا چیزی) در جایی بودن، وجود داشتن
۴.
(چیزی) در جایی نوشته یا چاپ شده بودن
۵.
(چیزی) هنوز در جایی برپا بودن، هنوز پابرجا و باقی بودن
۶.
(چیزی) موقعیتِ معینی داشتن؛ (مانندِ سطحِ آب) تا حدی رسیدن
۷.
(باد، جهت) متوجه سویی بودن، بهطرفی بودن (مانندِ وزشِ باد)
۸.
(معنایِ کمرنگشده، با حرفهایِ اضافه) در وضعیتی بودن (مانندِ «unter Kontrolle stehen»، «im Mittelpunkt stehen»، «auf dem Spiel stehen»)
۹.
(ساعت، هوا) ایستاده بودن، متوقف بودن، کار نکردن
۱۰.
(چیزی) تمام و آماده بودن، به پایان رسیده بودن
۱۱.
(چیزی) سفت بودن و بیرون زدن، راست ایستادن
۱۲.
(اسکی) در پرش، بهسلامت فرود آمدن، زمین نخوردن
۱۳.
(لباس) به کسی آمدن، برازنده بودن
۱۴.
(چیزی) شانسِ موفقیت داشتن، وضعیتِ آن خوب یا بد بودن
۱۵.
(با کسی) رابطهیِ خوبی داشتن؛ نسبت به چیزی نگرشی داشتن
۱۶.
(برایِ کسی یا چیزی) پشتیبانی کردن، پایِ حرف یا کسی ایستادن
۱۷.
(محاورهای) شیفته و علاقهمندِ ویژهیِ چیزی یا کسی بودن
۱۸.
(محاورهای) وضعِ مالیِ خوبی داشتن
۱۹.
(قانون) مجازاتی برایِ جرمی تعیین شدن
۲۰.
(با «zu + مصدر») بیانِ مفهومِ مجهول: باید یا انتظار میرفت که
۲۱.
(چیزی) نمایندگی کردن، نمادِ چیزی بودن
۲۲.
(دستور زبان) بهکار رفتن (در حالتی خاص)
۲۳.
(ادبی) به اختیارِ کسی بودن، وابسته به تصمیمِ کسی بودن
۲۴.
(اداری) پرسشی مطرح شدن که باید حل شود
۲۵.
(در عبارتهایِ مجازی) مانندِ «teuer zu stehen kommen» (گران تمام شدن)، «mit etw. stehen und fallen» (وابسته بودن)، «ins Haus stehen» (در پیش بودن)
۲۶.
ایستادن (حالت یا عملِ ایستادهبودن)
دیدگاهها دربارهٔ این درس
ورود به حساب کاربری