آموزش ← لغت ← درس 10 – Lernen

۱۰ درس 10 – Lernen

لغاتِ این درس

۱. گروه یا دسته‌ای از اشیاء یا رویدادها با ویژگی‌هایِ مشترک؛ رده
۲. (آموزش) کلاس؛ گروهی از دانش‌آموزانِ هم‌پایه که با هم در یک اتاق آموزش می‌بینند
۳. (آموزش) پایه‌یِ تحصیلی؛ سالِ تحصیلی
۴. (مجازی) اتاقِ کلاس
۵. (جامعه‌شناسی) طبقه؛ گروهی از افراد با جایگاهِ اجتماعی، درآمد یا ارزش‌هایِ همسان (در مارکسیسم: گروهی که نسبتشان با ابزارِ تولید یکسان است)
۶. (ورزش) رده؛ گروه‌بندیِ ورزشکاران یا تیم‌ها بر پایه‌یِ وزن، سن یا توانایی
۷. (زیست‌شناسی) رده؛ مرتبه‌ای در رده‌بندیِ جانداران میانِ شاخه و راسته
۸. (دانشگاه/آموزش) بخشِ موضوعی در یک مؤسسه‌یِ آموزشی
۹. (خودرو) رده‌یِ وسیله‌یِ نقلیه بر پایه‌یِ توان و تجهیزات
۱۰. (گواهینامه) رده‌یِ گواهینامه‌یِ رانندگی برایِ نوعی خاص از وسیله‌یِ نقلیه
۱۱. (انفورماتیک) کلاس؛ الگو یا طرحی انتزاعی در برنامه‌نویسیِ شی‌گرا
۱۲. درجه‌یِ کیفیتِ کالا یا خدمات
۱۳. درجه‌یِ خدمات (در حمل‌ونقل، بیمه و درمان)
۱۴. (قرعه‌کشی) ردّه‌یِ جایزه
۱۵. مهارتِ بالا و توانمندی؛ رتبه‌بندی بر پایه‌یِ توانایی
۱۶. درجه‌یِ کیفیتِ هنری
۱۷. (اصطلاحی) برازندگی و ظرافت؛ سبکِ برجسته (همچنین «große/absolute Klasse» یعنی عالی)
۱۸. وقار و بزرگیِ درونی
۱۹. (گفتاری) عالی، درخشان؛ آنچه شوق و تحسین برمی‌انگیزد (در لحنِ طعنه‌آمیز نیز می‌آید)
۱. مسیر؛ جهتِ راه یا مسیرِ حرکتِ کشتی یا هواپیما
۲. (پول) رایج و در گردش بودن (وسیله‌یِ پرداخت)
۳. (اقتصاد) نرخ؛ قیمتِ اوراقِ بهادار، ارز یا کالا
۴. (ورزش) مسیرِ مسابقه
۵. دوره‌یِ آموزشی؛ کلاسِ آموزشی
۱. معلم؛ فردی که (پس از آموزش در دانشگاه یا دانشگاهِ تربیت‌معلم) در مدرسه آموزشِ عمومی یا حرفه‌ای می‌دهد
۲. (قدیمی) استاد یا مدرّسِ مؤسسه‌یِ آموزشِ عالی
۳. آموزگار؛ فردی که در یک رشته یا زمینه‌یِ مشخص دانش و مهارت را به دیگری منتقل می‌کند
۴. (ورزش) مربی؛ به‌ویژه در ورزش‌هایِ انفرادی مانند تنیس، شنا، گلف و اسکی
۵. (مجازی) پیشوا؛ کسی که با آموزه‌ها و شخصیتش دیگران را الهام می‌بخشد و پیروانی گرد می‌آورد
۱. معلمِ زن؛ زنی که (پس از آموزش در دانشگاه یا دانشگاهِ تربیت‌معلم) در مدرسه آموزشِ عمومی یا حرفه‌ای می‌دهد
۲. (کم‌وبیش منسوخ) زنی که به‌عنوانِ استاد یا مدرّس در مؤسسه‌یِ آموزشِ عالی تدریس می‌کند
۳. آموزگارِ زن؛ زنی که در رشته‌ای مشخص دانش و مهارت را به دیگری منتقل می‌کند
۴. (ورزش) مربیِ زن؛ به‌ویژه در ورزش‌هایِ انفرادی مانند تنیس، شنا، گلف و اسکی
۵. (مجازی) پیشوایِ زن؛ زنی که با آموزه‌ها و شخصیتش دیگران را الهام می‌بخشد و پیروانی گرد می‌آورد
۱. توضیح دادن؛ چیزِ دشوار را با کلمات روشن و واضح کردن
۲. (انعکاسی) توضیحش یافت شدن؛ قابل‌توضیح بودن
۳. بیان کردن؛ چیزی را اظهار کردن و گفتن
۴. (انعکاسی) عشقِ خود را ابراز کردن
۵. رسماً و با تأکید اعلام کردن
۶. (انعکاسی) موضعِ خود را اعلام کردن؛ جانب‌داری یا مخالفت کردن
۷. کسی یا چیزی را به‌عنوانِ چیزی معرفی یا اعلام کردن
۸. کسی را به چیزی منصوب یا معرفی کردن
۱. تکلیفِ منزل؛ تمرینی که دانش‌آموزان باید برایِ تمرینِ مطالبِ آموخته‌شده در خانه انجام دهند
۲. (مجازی) وقت و زحمتی که برایِ بهتر شدنِ امری در آینده صرف می‌شود
۱. مدرسه؛ مؤسسه‌ای که کودکان و نوجوانان دانش و مهارت‌هایِ لازم برایِ زندگی در جامعه را در آن می‌آموزند
۲. مؤسسه‌ای که بزرگسالان در آن حرفه می‌آموزند یا مدرکِ دانشگاهی می‌گیرند
۳. مؤسسه‌ای برایِ آموختنِ دانش‌هایِ ویژه
۴. (مجازی) ساختمان و محوطه‌یِ مدرسه
۵. (مجازی) زمانی که در مدرسه آموزش برگزار می‌شود
۶. (مجازی) آموزشی که کسی در مدرسه می‌بیند
۷. (مجازی، گفتاری) مجموعه‌یِ دانش‌آموزان و معلمانِ یک مدرسه
۸. (مجازی، بیشتر ادبی) آموزش و پرورشی که به کسی داده می‌شود
۹. (مجازی، بیشتر ادبی) تجربه‌ای که انسان از آن می‌آموزد و پیشرفت می‌کند
۱۰. مکتب؛ گروهی از هنرمندان، نوازندگان، شاعران، فیلسوفان یا دانشمندان با سبک و نظریه‌هایِ همانند
۱۱. کتابی که دانشِ بنیادینِ یک موضوع را می‌آموزد
۱۲. (جانورشناسی) دسته‌ای از ماهی‌ها یا نهنگ‌ها که با هم زندگی می‌کنند
۱. دبستان؛ نخستین مرحله‌یِ نظامِ آموزشِ عمومی در آلمان و تیرولِ جنوبی که پس از آن دانش‌آموزان به مدرسه‌یِ ادامه‌دهنده می‌روند
۲. ساختمان و محوطه‌یِ دبستان
۳. (ورزش) مهارت‌هایِ بنیادین و فنیِ یک رشته‌یِ ورزشی
۱. مدرسه‌یِ جامع؛ مؤسسه‌یِ آموزشی که انواعِ مدارسِ ادامه‌دهنده‌یِ نظامِ چندبخشیِ آموزشی را در یک مدرسه گرد می‌آورد
۱. مدرسه‌یِ ادامه‌دهنده‌ای که بر پایه‌یِ دبستان بنا می‌شود و معمولاً پایه‌هایِ پنجم تا نهم را دربر می‌گیرد
۱. مدرسه‌یِ متوسطه؛ مدرسه‌ای میانِ هاوپتشوله و گیمنازیوم؛ رئال‌شوله
۲. (اتریش، منسوخ؛ سوئیس) مدرسه‌یِ عالی؛ گیمنازیوم
۱. رئال‌شوله؛ مدرسه‌یِ ادامه‌دهنده‌یِ عمومی در آلمان که در آن می‌توان مدرکِ «Mittlere Reife» (دیپلمِ متوسطه‌یِ نخست) گرفت
۱. گیمنازیوم؛ مدرسه‌یِ عالی که به مدرکِ ورودِ دانشگاه (Abitur) می‌انجامد
۲. ساختمانِ گیمنازیوم
۳. (تاریخی) در عهدِ باستان، به‌ویژه در یونان، محوطه‌یِ تمرین و مسابقه برایِ تربیتِ بدنی
۱. دانش‌آموز؛ کسی که به مدرسه می‌رود
۲. شاگرد؛ کسی که نزدِ استادی در یک رشته آموزش می‌بیند
۱. دانش‌آموزِ زن؛ فردِ مؤنثی که به مدرسه می‌رود
۲. شاگردِ زن؛ فردِ مؤنثی که نزدِ استادی در یک رشته آموزش می‌بیند
۱. مهدکودک؛ مرکزی برایِ نگهداری و آموزشِ پیش‌دبستانیِ کودکان
۱. یاد گرفتن؛ مهارت یا توانایی‌ای را از راهِ آموزش، خودآموزی یا تمرین کسب کردن
۲. (مجازی) از تجربه‌هایِ اجتماعی و فردیِ زندگی چیزی آموختن
۳. یادگیری؛ آموختن (اسمِ فعلِ «lernen»)
۱. دانستن؛ چیزی را بر پایه‌یِ تجربه، مشاهده، آموزش یا اطلاعِ دیگران در حافظه یا آگاهی داشتن
۲. (انعکاسی) خود یا چیزی را در وضعیتی دانستن؛ آگاه بودن از اینکه
۳. (کم‌وبیش هم‌معنی با «kennen») شناختن؛ چیزی را بلد بودن
۴. (اصطلاحی) خبر داشتن؛ از کسی یا چیزی چیزی دانستن (Bescheid wissen، von jmdm. nichts wissen wollen)
۵. (با مصدرِ همراهِ zu) توانستنِ انجامِ کاری؛ بلد بودنِ انجامِ کاری
۶. دانش؛ مجموعه‌یِ آنچه کسی می‌داند؛ مجموعه‌یِ معلومات
۷. آگاهی؛ اطلاعی که کسی (با یا بدونِ قطعیت) دارد
۸. آگاهیِ هشیارانه؛ انجام دادنِ کاری با اطلاع
۱. (فعلِ وجهی) توانایی داشتن؛ توانِ ذهنی یا جسمیِ انجامِ کاری را داشتن
۲. بلد بودن؛ مطلبِ آموخته‌شده را بازگو کردن یا بر آن تسلط داشتن
۳. (فعلِ وجهی) امکان داشتن؛ به‌سببِ شرایط یا پیش‌شرط‌ها شدنی بودن
۴. (فعلِ وجهی) گاهی چنین بودن؛ امکانِ گاه‌به‌گاه
۵. (فعلِ وجهی) احتمال داشتن؛ امکانِ منطقی
۶. (گفتاری) مقصر بودن؛ مسئولِ چیزی بودن
۷. (محلی) با کسی کنار آمدن؛ توافق داشتن
۸. (عامیانه) سریع؛ تا جایی که بتوان (haste was kannste)
۹. توانایی؛ شایستگی در زمینه‌ای مشخص برایِ ارائه‌یِ کاری ویژه
۱. (جداشدنی) چیزی را به جایی که پیش‌تر بوده بازآوردن؛ پس آوردن
۲. (جدانشدنی) دوباره گفتن؛ چیزی را یک بار دیگر بیان کردن
۳. (جدانشدنی) چیزی را دوباره (با سخن یا موسیقی) اجرا یا ارائه کردن
۴. (جدانشدنی) کاری را دوباره انجام دادن؛ مرور کردن
۵. (جدانشدنی) چیزی را دوباره برگزار کردن یا اجرا کردن
۶. (انعکاسی) تکرار شدن؛ بارها رخ دادن
۱. نگه داشتن؛ چیزی یا کسی را به دیگری ندادن
۲. در مالکیتِ چیزی ماندن
۳. چیزی را برایِ مدتی طولانی حفظ کردن؛ همچنان داشتن
۴. کسی یا چیزی را در جایگاه یا حالتی نگه داشتن
۵. چیزی را نگه داشتن؛ نگذاشتن که چیزی از او گرفته شود (مانند «آخرین سخن را داشتن»)
۶. چیزی یا کسی را در حافظه نگه داشتن؛ به خاطر سپردن
۱. فراموش کردن؛ چیزی یا کسی را از حافظه از دست دادن و دیگر به یاد نیاوردن
۲. (ادبی) از چیزی یا کسی غافل ماندن
۳. (منطقه‌ای، اتریشی، گفتاری) بر چیزی یا کسی نپرداختن؛ از آن غافل ماندن
۴. (انعکاسی) خویشتن‌داری را از دست دادن؛ نتوانستن خود را مهار کردن
۱. آموزش؛ درس؛ انتقالِ طرح‌ریزی‌شده و فشرده‌یِ دانش و مهارت زیرِ نظرِ معلم (بر پایه‌یِ برنامه‌یِ درسی)
۱. آغاز کردن؛ با کاری شروع کردن
۲. آغاز شدن؛ شروع شدن
۳. کاری انجام دادن، دست به کاری زدن
۴. (ادبی) اقدام؛ کار و قصدی که کسی در پیش دارد
۱. پایان یافتن؛ به آخر رسیدن
۲. دست کشیدن؛ کاری، رفتاری یا عادتی را ادامه ندادن
۱. (گفتاری) تمام شده بودن؛ پایان یافتن (مثلاً یک برنامه یا رویداد)
۲. (گفتاری) تمام شده بودن؛ مصرف شده بودن
۳. (با حرفِ اضافه‌یِ auf) در پیِ چیزی بودن؛ چیزی را به‌شدت خواستن
۱. تمام شده بودن؛ پایان یافتن؛ به آخر رسیدن
۱. پایان؛ آخرین بخش یا نقطه‌یِ یک فضا یا سطح
۲. پایان؛ آخرین لحظه یا آخرین مرحله‌یِ یک رویداد
۳. (ادبی، کنایی) مرگ
۴. (گفتاری) تکه‌ای (کوچک)
۵. (گفتاری) فاصله‌یِ نسبتاً زیاد
۶. آخرین و بیرونی‌ترین قسمتِ یک چیز؛ سر
۷. (شکار) شاخه یا شاخکِ شاخِ گوزن
۸. (دریانوردی) طناب
۹. (قدیمی) هدف، منظور
۱. وقفه؛ توقفِ موقت و کوتاه‌مدت
۲. زمانِ استراحت؛ تنفس
۳. (موسیقی) سکوت؛ وقفه میانِ نت‌ها که مدتش به تمپو و متر بستگی دارد
۴. نسخه‌یِ برداری؛ رونوشتی که با کاغذِ کالک یا از راهِ فنیِ نوری ساخته می‌شود
۱. مداد؛ ابزارِ نوشتن با مغزی از گرافیت که معمولاً در چوب قرار دارد
۱. خودکار؛ ابزارِ نوشتن با مغزیِ تعویض‌پذیر که با ماده‌یِ خمیری و زودخشک پر شده و در نوکش ساچمه‌ای ریز دارد
۱. کاغذ (ماده‌ای نازک و تخت از الیافِ گیاهی که بیشتر برای نوشتن، چاپ و بسته‌بندی به کار می‌رود)
۲. نوشته، سند (نوشته، مدرک یا یادداشت)
۳. مدارک، اوراقِ هویتی (جمع: Papiere؛ اسنادِ رسمیِ گواهی‌شده که برای احرازِ هویت به کار می‌روند)
۴. (بورس) اوراقِ بهادار، سهام و برات
۱. کتاب؛ اثری معمولاً حجیم و مستقل با محتوایِ نوشتاری یا تصویری، چاپی با جلد یا الکترونیکی
۲. (فیلم و تلویزیون) فیلم‌نامه؛ هم‌معنی با «Exposé» یا «Filmszenarium»
۳. بخش؛ قسمتِ بزرگ‌تر و معمولاً شاملِ چند فصل از یک اثرِ نوشتاری (اغلب ادبی)
۴. (روزنامه‌نگاری) بخشی مستقل از روزنامه که از برگه‌هایِ وابسته به هم تشکیل شده است
۵. دفترِ حساب؛ هم‌معنی با «Geschäftsbuch»
۶. (مسابقه‌یِ اسب‌دوانی) فهرستِ شرط‌بندی
۷. (واحدِ شمارش) واحدی برایِ شمارشِ ورقِ طلا و نقره
۸. (تاریخی) واحدِ شمارشِ کاغذ
۱. جزوه؛ برگه‌هایِ تاشده‌یِ کاغذ که با منگنه یا نخ و جلدی از کاغذ یا مقوا به هم وصل شده‌اند
۲. دفتر؛ دفترِ نانوشته برایِ نوشتنِ مطالب درسی
۳. شماره؛ نسخه‌یِ چاپی (از نشریه‌ای)
۴. (واحدِ شمارش) واحدی برایِ شمارشِ کاغذ
۵. دسته؛ دستگیره‌یِ سلاح‌هایِ برنده و برخی ابزارها (مجازی: رهبری و مدیریت)
۱. فرهنگِ لغت؛ اثرِ مرجعی (چاپی، الکترونیکی یا اینترنتی) با واژگانِ گزیده‌ و توضیح‌داده‌شده که معمولاً شکل، معنا و کاربردِ آن‌ها را بیان می‌کند
۱. سی‌دی؛ دیسکِ فشرده (Compact Disc)
۲. سی‌دی‌رام (CD-ROM)
۳. (سیاست) هیئتِ دیپلماتیک؛ مجموعه‌یِ سفیران و دیپلمات‌هایِ خارجی در یک کشور
۱. سی‌دی‌پلیر؛ دستگاهِ پخشِ دیسکِ فشرده
۱. سی‌دی‌رام؛ دیسکِ فشرده به‌عنوانِ حاملِ داده برایِ برنامه‌ها و پرونده‌ها که محتوایش را رایانه فقط می‌تواند بخواند و نمی‌تواند تغییر دهد یا بیفزاید
۱. پرسش؛ سخنی (گفتاری یا نوشتاری) که با آن کسی از دیگری چیزی می‌پرسد
۲. مسئله؛ موضوعی که نیازمندِ بحث، روشن‌سازی یا تصمیم است
۳. موضوع؛ امر
۴. تردید
۵. (اصطلاحی) مطرح بودن؛ در نظر گرفته شدن (in Frage kommen)
۱. پاسخ؛ واکنشِ (شفاهی یا کتبی) به یک پرسش
۱. پرسیدن؛ به کسی (شفاهی یا کتبی) مراجعه کردن تا از او چیزی بداند
۲. از کسی دربارهٔ چیزی یا کسی پرسیدن
۳. (با نفی) به چیزی اهمیت دادن
۴. از کسی چیزی خواستن؛ درخواست کردن
۵. (انعکاسی) از خود پرسیدن؛ دربارهٔ چیزی در تردید بودن
۶. (حالتِ مجهول) مورد تقاضا بودن؛ طرفدار داشتن
۱. پاسخ دادن؛ (شفاهی یا کتبی) چیزی در جواب گفتن
۲. به چیزی واکنش نشان دادن
۱. اظهارات؛ گزارش یا اطلاعاتی که (به‌ویژه در دادگاه) نزدِ مرجعی رسمی داده می‌شود
۲. پیام؛ بیانِ محتوایِ درونیِ یک اثر
۱. بنابراین، پس، در نتیجه (بیانِ نتیجه‌گیری)
۲. (محاوره‌ای) برایِ نشان‌دادنِ موافقت: باشد، بسیار خب
۳. (محاوره‌ای) برایِ تأییدِ حدسِ ازپیش‌مشکوک: پس بالاخره!، می‌دانستم!
۴. (محاوره‌ای) برایِ بیانِ درخواست یا دعوت: خب، خب دیگر
۵. (قدیمی) به این‌صورت، این‌گونه؛ چنین

دیدگاه‌ها دربارهٔ این درس

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش.

این درس نیاز به اشتراک دارد

۵ درس اول لغت رایگان است. برای دسترسی به تمرین‌های این درس و بقیه‌ی درس‌ها، یکی از پلان‌های اشتراک را تهیه کن.

برو به صفحه‌ی اشتراک‌ها